در حال راه اندازی - به زودی !
 



نظرت در مورد این وبلاگ چیه؟







 

برای ارتباط با ما بر روی شکلک زیر کلیک کنید.
Yahoo ID : آی دی شما در اینجا


 

بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 كل بازدیدها:
 كل مطالب:
 كل نظرات:

-

برای دریافت کد کلیک کنید

شما می توانید با انتخاب شبکه ی دلخواه آن را به صورت آنلاین در پلیر خود تماشا کنید



به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم که ساعات خوشی را در این وبلاگ داشته باشید با تشکر محسن عرب ندوی


 

 

رویای پرواز....

در اواخر سال1800 میلادی،یک اسقف سرشناس به تمام قسمت های ایالات متحده سفر کرده و با رهبران دینی و دانشگاهیان به بحث و تبادل نظر می پرداخت.در یکی از توقف هایش،از او دعوت شد تا با چند نفر از رهبران صاحب نام در ضیافت شام شرکت کند.هنگام صرف شام،از اسقف پرسیدند:"فکر می کنید درآینده وضعیت ما چگونه خواهد بود."او بعد از لختی تامل،پاسخ داد:"آینده بسیار تاریک و سرد است.به عقیده من هر آن چه که باید کشف می شد کشف کرده ایم؛هر آن چه که باید ساخته می شد ساخته ایم؛وهر آن چه که باید اختراع می سد اختراع کرده ایم."یکی از حضار گفت:"اما من فکر می کنم که بشر باید روزی یتد بگیرد مثل پرنده پرواز کند."اسقف جواب داد:"تو دیوانه ای!تنها فرشتگان مستحق پرواز هستند."این را گفت و با عصبانیت هرچه تمام تر از اتاق خارج شد.شاید تعجب کنید:نام خانوادگی اسقف"رایت"بود!

سال ها بعد ارویل و ویلبر_پسران این مرد_در لجن زار های بادگیر منطقه ی کیتی هاک رویای پرواز را تحقق بخشیدند.

اصل موفقیت:ما انسان ها در دنیایی بسیار غنی زندگی می کنیم.باید باور تغییر را با آغوش بلز بپذیریم.باورهای جدید و بهتر برای تلنگر زدن به پتانسیل بالای این جهان مورد نیاز هستند.هیچ گاه خود و دیگران را دست کم نگیرید.بقیه،ایده های تان را به مسخره گرفته و به شما می خندند؛به یقین این شما هستید که سر انجاملبخند پیروزی بر لبان تان می نشیند.......


| نوشته :محسن | تاریخ :چهارشنبه 25 شهریور 1388 | نظرات []

خدایا افسوس كه زخم عاشقانه ای بر تن ندارم  كه از من بازستانی و شقایقی را به جای آن بنشانی.

خدایا به واژه واژه نامهای مقدست قسم، دلم نمی خواست لحظه ای از تو روی برگردانم و به چشم های شیطان خیره بشوم .دلم نمی خواست برای شیطان گندم درو كنم و در باغهای آتش با او قدم زنم. دوست نداشتم در دره های مه آلود گناه چادر بزنم و قله های سر به فلك كشیده و نورانی  تقوا وبا تو بودن را نادیده بگیرم.

خدایا بگو چگونه لنگان لنگان به درگاه تو كه زیباتر از حد تصورم است ،راه بیابم! مهربانا راه را دوباره نشانم می دهی؟

خدایا آیا مرا با همین دل زخم خورده ودست های تاریك و كفش های گمراه وپیراهنی كه بوی گناه می دهد ،می پذیری ؟ آیا نام مرا در دفترچه مهربانی ات كناریاس هاو اقاقی ها می نویسی؟

آیا اجازه می دهی هر روز به نام تو و به یاد تو پلك های خسته ام را بگشایم وبرای توعبد صالحی در آن روز باشم؟

خدایا كاش با سر انگشت های لطف خود باردیگر مرا می آفریدی واین بار نامت را بر سر در دلم حك می كردی تا ابهت نامت دل همه شیاطینی كه تیر های زهر آگین به سوی قلبم نشانه گرفته اند را خالی كند و چشمشان را كور....


| نوشته :محسن | تاریخ :یکشنبه 15 شهریور 1388 | نظرات []

سونگ ایل گوک جومونگ


| نوشته :محسن | تاریخ :یکشنبه 15 شهریور 1388 | نظرات []




کدهای لینک باکس ها در این قسمت